زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

یه دل نوشته برای روز اول پری

1393/5/13 3:19
نویسنده : صبا بانو
937 بازدید
اشتراک گذاری

 یکی ازم پرسید امیدت به چیه ؟

 من جواب دادم:

من یه امید دارم اونم شوهرمه همینو بس امروز که چونم داشت میلرزید و گوله گوله اشکام میریخت اومد شونه هامو محکم گرفت دست انداخت زیر چونم سرمو بالا گرفت بهم گفت
میریم مرحله بعد سعی کن تو این بازی بهت خوش بگذره بعدم بهم گفت تا دو سال دیگه درمانو ادامه میدیم و من تا جایی باهات همکاری میکنم که اسم زن دیگه ای رو نیاری اگر تا دو سال دیگه هیچ کودوم از درمانا نتیجه نداد که نیاد اون روزززززززززززز
از شیر خوارگاره بچه میاریم
گفت فقط مهم نیست که ما یه بچه رو به دنیا بیاریم مهم اینه که بتونیم یه بچه رو خوب تربیت کنیم تا به این دنیا بیاد
اینجوری هم خدا رو خوش میاد هم بنده خدا رو
کلی حرف زد باهام وقتی سرمو رو قلبش گذاشتم دیدم صدای محکم و کوبنده ای داره فهمیدم خیلی براش سخته که به روی خودش نیاره که ناراحته خیلی براش سخته بدون اینکه صداش بلرزه و اشکش بریزه بشینه این وضع منو ببینه
از صبح تمام کارای خونه افتاد رو دوشش چون دو سه روزه مچ دستم درد میکنه اتل بستم نزاشت کار سنگین بکنم
فقط بهم گفت دوریمو تحمل کن تا بتونم کار کنم و پول درمانتو جور کنم
حس میکردم دارن ریشه ریشه گوشتامو از هم جدا میکنن
حس میکنم ......
دلم نمیخواد حسامو اینجا بگم چون ما اینجا قرار انرژی + بدیم
فعلا باید به 2 ماه انتظار دیگه خوش امد بگم و این در صورتیه که بتونم تا دو ماه دیگه هزینه میکرو رو جور کنم وگر نه ....
همیشه فکر میکردم قبل از 30 سالگی مامان میشم ولی العان دیگه این فکرو ارزو از بین رفت
میدونستم احتمال برنده شدن تو این بازی 20 درصده برا همین خیلی جا نخوردم وقتی لک دیدم
ناراحت هستم ولی نه اینقدر که زار بزنم
دلم گرفته فقط همین

که اونم احتمالا عوارض پری تا سه روز دیگه خوب میشه و همه چیز میاد سر جاش جز نینی و پولی که دادم رفتو کاش داده بودم برا میکرو به جای ا یو ای
البته امید میگه اگر این کارو نمیکردی همش یه شاید تو فکرت می موند
که شاید اگر ....
العان یه شاید از شاید ها کم شد
و یه باید به باید ها اضافه

پسندها (1)

نظرات (3)

مامان مريم
13 مرداد 93 8:03
تبریک میگم به اقبال بلندت داشتن همسر مهربون و فهمیده یی مثل همسر تو یه لطف بزرگه که خدا بهت بخشیده از طرف من و همه ی خانوم های دنیا از همسرت تشکر کن که پشتته قوی باش باهات در ارتباط خواهم بود تا نتیجه ت + بشه
خاله سانی
13 مرداد 93 18:47
عزیزم خوشحالم که همسرت اینقدر پشتته حتما واسه خودتون اسفند دود کن.انشا.. این مرحله خبرای خوب بشنوی
سمیرا
15 مرداد 93 14:55
صبا قوی باش تو خودت میدونستی و دکتر بعد از عمل لاپرا بهت گفته که شاید سخت باردار شی ولی میشی قوی باش فقط باور کن عمیقا که به وقتش باردار میشی هر وقت خدا برای تو و اون نی نی صلاح بدونه نه حتی 1 ثانیه زودتر سمیرا اگر اومدی حتما یه شماره ای چیزی وبلاگی بزار که بتونم باهات در تماس باشم اگر نینیسایت میای برات پیغام بزارم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد